<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-15799564</id><updated>2011-04-21T16:22:22.541-07:00</updated><title type='text'>Point Of View</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://p-o-v.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://p-o-v.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>pov</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00872095195749804420</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>7</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-15799564.post-112711274137993142</id><published>2005-09-18T23:48:00.000-07:00</published><updated>2005-09-18T23:57:19.440-07:00</updated><title type='text'>مرثيه اي براي معصوميتي از دست رفته</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;"&gt;&lt;strong&gt;پيرنگ:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;معنويت (&lt;strong&gt;Spiritualism&lt;/strong&gt; )&lt;br /&gt;- مشكلات جدي انسان در برخورد با مسايل غريب و احساسي&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Meta Science Fiction - Science Fiction&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;- سولاريس دست خواننده را براي تحليل هاي موازي و حتي مغاير با هم باز مي گذارد&lt;br /&gt;- فيلم و كتاب دست شما را براي طبقه بندي نيز باز مي گذرد –&lt;br /&gt;يك هجويه ( &lt;strong&gt;Satire&lt;/strong&gt; )&lt;br /&gt;يك داستان عاشقانه و حزن انگيز ( &lt;strong&gt;Tragic Romanc&lt;/strong&gt;e )&lt;br /&gt;يك بيانيه اگزيستانسياليستي كافكا گونه&lt;br /&gt;يك تقليد مسخره آميز هرمنوتيكي ( &lt;strong&gt;Parody Of Hermeneutics&lt;/strong&gt; )&lt;br /&gt;افسانه اي خيال انگيز از شواليه هاي سروانتس&lt;br /&gt;و نهايتا تفكرات عميق يك طرفدار پر و پا قرص كانت در خصوص ماهيت ذهن بشري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;موقعيت:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;- در زير پا اوقيانوسي است، تنها ساكن سياره، زنده، داراي ادراك، به طرز باورنكردني قدرتمند و اساسا بي قيد نسبت به انسانيت.&lt;br /&gt;- در بالا ايستگاه فضايي فرستاده شده از جانب زمين كه به طرز رقت باري در تلاش براي كشف و يا بهتر بگوييم درك پاره اي از اسرار اوقيانوس معلق مانده، تا شايد بتواند از دانش اين موجود، اندك بهره اي بگيرد.&lt;br /&gt;- تازه وارد به اين ايستگاه فضايي كسي نيست به غير از كلوين، روانشناس و سخصيت اصلي تمامي داستانهايي از اين دست.&lt;br /&gt;- ايستگاهي كاملا متروك با خدمه اي نيمه ديوانه، موجوداتي اسرارآميز كه ظاهرا دانشمنداني معروف مي نمايند&lt;br /&gt;- آيا ديگراني هم غير از ايشان در ايستگاه هستند؟ كلوين بزودي پاسخ را در مي يابد و يا حداقل اينگونه گمان مي كند، زماني كه با بانويي روبرو مي شود كه شباهت غريبي به همسر درگذشته اش دارد.&lt;br /&gt;- دو سئوال اصلي لم و تاركوفسكي در رمان و فيلم اينها هستند: 1. اوقيانوس براي محققين حاضر در ايستگاه چه معنايي دارد؟ معناي خيالي ( &lt;strong&gt;Fantasy&lt;/strong&gt; ) اوقيانوس براي خوانندگان كتاب چيست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تفسير معنايي سولاريس:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;- اوقيانوس نماد ماشيني خارق العاده و تبيين گر تمايلات شيزوفرنيكي (&lt;strong&gt; شكست بين انديشه، احساس و عمل&lt;/strong&gt; )&lt;br /&gt;- اوقيانوس تصويري از جنسيت زنانه ( &lt;strong&gt;Vaginal&lt;/strong&gt; )، نوعي حيات واژينال و پلاسماتيك – زهداني كه ايده مي پرورد و مخلوقاتي از جنس انديشه ( &lt;strong&gt;كابوس&lt;/strong&gt; ) را مي زايد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سولاريس و جغرافياي ذهن ( كليد واژه اگزيستانسياليستي فيلم ):&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعيين مرز بين ذهن ( &lt;strong&gt;Mind&lt;/strong&gt; ) و مغز ( &lt;strong&gt;Brain&lt;/strong&gt; ) از طريق خودآگاهي ( &lt;strong&gt;Self – Consciousness&lt;/strong&gt; )&lt;br /&gt;تنها وجود مغز به معناي داشتن ذهن نيست (&lt;strong&gt;مغز + خودآگاهي = ذهن&lt;/strong&gt;) يا ( &lt;strong&gt;هستي + وجود = زندگي – سارتر، كامو و ...&lt;/strong&gt; ) و يا (&lt;strong&gt;عقل + احساس = خرد – ارسطو&lt;/strong&gt; )&lt;br /&gt;سولاريس جغرافي است كه در ذهن بشر جسميت يافته – پس وجود دارد (&lt;strong&gt;طول و عرض جغرافيايي&lt;/strong&gt;) اما بدان شكل كه ايستگاه نشينان مي بينند، براي ديگران هستي ندارد يعني بدون ذهن ايستگاه نشينان نيست ( &lt;strong&gt;فنا = وجود بدون هستي&lt;/strong&gt;) پس او فنا پذير است اگر ايستگاه نشينان نباشند ( &lt;strong&gt;چرايي لزوم باقي ماندن يكي از آنها درايستگاه – شايد كريس كلوين ، شايد ديگري ...&lt;/strong&gt; )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هاري هست اما وجود ندارد- با خود آگاهي وجود پيدا مي نمايد. هست او وابسته به وجود كلوين است. (&lt;strong&gt;زندگي غشايي&lt;/strong&gt;) در بدو ورود به ايستگاه، فقط هست اما آهسته آهسته وجود پيدا مي كند، با خود آگاهي ناشي ار عشق ( &lt;strong&gt;پارادوكس : آگاه مي شود كه وجود دارد يا آگاه مي شود كه وجود ندارد)&lt;/strong&gt;، پس تصميمي بايد تا زمينه شدني فراهم گردد ( &lt;strong&gt;خودكشي مي كند – اكسيژن مايع مي خورد و نهايتا از عشق تازه/مجدد يافته اش جدا مي شود&lt;/strong&gt; ) تصميم مي گيرد و نه تنها مي ماند كه كلوين را هم وادار به ماندن مي كند – عطف به سكانس پاياني فيلم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;روانشناسي و تعبيرهاي آنچناني خود فرويد بيني:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آيا كلوين اديپ است؟ و اوقيانوس اين را مي فهمد كه مادر را جايگزين همسر مي كند؟&lt;br /&gt;حركت ماندالايي دريا كه نهايتا به جزيره اي ساخته و پرداخته ذهن كلوين مي رسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اما كشمكش هاي روحي شخصيت ها در كندن از زندگي پلاسمايي، كاناليزه شده و بسته اين روزگار و رسيدن به معنويتي&lt;br /&gt;( &lt;strong&gt;Spirituality&lt;/strong&gt; ) كه در حقيقت تصميم نهفته است. مسلما انگيزه غايي و نهايي كلوين همبستري دوباره و دوباره با تصويري مغشوش از يك خاطره در حال فراموشي از هاري نيست، كه محرك او در تصميم براي ماندن، همانا نداي وجداني است كه باقيمانده يا شايد ته مانده يك حس آسماني است ...&lt;br /&gt;و دريا، اين مطلق فراگير كه در هاله اي از ابهام پوشيده شده، شايد داناي كلي است كه گاه منتقم است و قاسم الجبارين و گاه غفور و ارحم الراحمين ( دو روي سكه ) كه مي داند و محيط است و گاه مجازات مي كند و گاه مي بخشد ( &lt;strong&gt;باور نكنيد كه حضور دوباره و دوباره هاري فقط و فقط براي تنبيه كلوين است ...&lt;/strong&gt; )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;و در پايان به پاخيزيم و به احترام مردي كه سينمايش شعر مجسم بود و شعر مجسمش سراسر معنويت و معنويتش راستين و راستيش هميشگي، كلاه از سر برداريم و افسوس بخوريم به حال سينمايي كه مردش را گم كرده است اينروزها ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الوند&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15799564-112711274137993142?l=p-o-v.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://p-o-v.blogspot.com/feeds/112711274137993142/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=15799564&amp;postID=112711274137993142' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112711274137993142'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112711274137993142'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://p-o-v.blogspot.com/2005/09/blog-post_112711274137993142.html' title='مرثيه اي براي معصوميتي از دست رفته'/><author><name>pov</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00872095195749804420</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-15799564.post-112603959839298970</id><published>2005-09-06T13:31:00.000-07:00</published><updated>2005-09-06T13:59:06.176-07:00</updated><title type='text'>شعری برای قرمز</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;دوستان عزیز&lt;br /&gt;شعر زیر را رضا برای فیلم قرمز برای من ایمیل کرده که توی وبلاگ می‌گذارم. در ضمن فردا هم گزارش فیلم قرمز روی سایت قرار می گیرد.&lt;br /&gt;در ضمن لطفا تمام نظرهاتون رو در مورد قالب و فرم آپدیت شدن و …. جمع و جور کنید.چهارشنبه شب سایت تغییرات نهایی را خواهد داشت و در جلسه پنج شنبه آخرین نظرخواهی در مورد شکل سایت مطرح خواهد شد.&lt;br /&gt;(من دیکتاتوری در آخر دموکراسی رو ترجیح می‌دم و تا ابدالدهر نمی تونم نظرات هنری همه رو در یک سایت 1024*724 جا بدم.) .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;در ضمن حتما متن زیبا و جالب زیر را با عنوان آخرين گام هاي يك اگزيستانسياليست مرده حتما بخونید&lt;br /&gt;نکته دوم: اعضای گروه (هنگامه حق داره بگه اسکلان) لطفا وب رو بخونید و نظر بدید ! فقط وقتی دارید لیوان چای داغ رو مز مزه می کنید و دود سیگارتون رو تو حلقوم من می‌فرستید می تونید اظهارنظر کنید ؟&lt;br /&gt;کاهلی (اسم دیگه‌ای هم داره که اگه ننویسید بهتون می‌گم) رو کنار بگذارید و بنویسید. باور کنید با نوشتن اندیشه‌تون نظم و نسج می‌گیره و هم جمع‌بندی شده تر و مفیدتر سخنرانی خواهید کرد.&lt;br /&gt;پی نوشت: اگر کسی فیلم ده فرمان کیشلوفسکی رو داره خریداریم !!!!!.&lt;br /&gt;پی نوشت دوم: حق عضویت و جریمه رو به موقع پرداخت کنید وگرنه میزان بدهکاری رو از این جا تو بوق و کرنا می‌کنیم !!(لطفا برای بازی در نقش داروغه ناتینگهام جریمه 5000 تومانی من رو ببخشید!!! )&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;دوستدار شما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایلیا بالتازار – دکتر همه فن حریف و دیکتاتور دوست داشتنی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینجا کوچه عشق است&lt;br /&gt;خورشید نه از شور گرم&lt;br /&gt;که از آتش سوخته دلان&lt;br /&gt;باران نه سیرابگر دشت&lt;br /&gt;که همباز سیل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردمان نه غرق شعف&lt;br /&gt;که درگیر ضعف&lt;br /&gt;گونه ها نه سرخ از شرم&lt;br /&gt;که خون دل است جاری زدیدگان&lt;br /&gt;و چشمها کور&lt;br /&gt;و کوران کر&lt;br /&gt;و انان لال&lt;br /&gt;و مردم همه کورند اینجا&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;ای تازه وارد بینوا&lt;br /&gt;کدام راه گم کرده را پی گرفته ای کز این کوچه تاریک&lt;br /&gt;کم عابر و بی زائر&lt;br /&gt;سر درآورده ای&lt;br /&gt;کدام یاوه گو را می جوئی؟&lt;br /&gt;کدام زخمی تر از زخم را می خواهی یافت؟&lt;br /&gt;چنین شتابان که را می جوئی؟&lt;br /&gt;سردرگم چه را می نگری؟&lt;br /&gt;یک راه است و راه نیست&lt;br /&gt;یک راه است و ناپیدا&lt;br /&gt;یک راه است و بیراهه&lt;br /&gt;جستجو کن خواهی یافت&lt;br /&gt;اینجا کوچه عشق است&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;تمام تنهائیت را به گردن سگت ببند&lt;br /&gt;بی کسیت را اینسان فریاد کن&lt;br /&gt;و گدائی محبت کن از ناله بی وقفه اش&lt;br /&gt;با گریه بی وقفه ات&lt;br /&gt;چه بسیارند سگان تنهائی فروش در لباس انسان&lt;br /&gt;شاید او انسانی باشد&lt;br /&gt;شریف&lt;br /&gt;و سرشار از عشق&lt;br /&gt;که به جرم عشق&lt;br /&gt;پوستین سگ بر او پوشانیده آسمان&lt;br /&gt;تا عبرتی باشد باغبانان باغ عشق را&lt;br /&gt;که تقدیر دشمن عشق&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دروغ بگو&lt;br /&gt;آری درغ بگو&lt;br /&gt;خیانت کن&lt;br /&gt;به بند بکش&lt;br /&gt;زندانی کن&lt;br /&gt;بکش&lt;br /&gt;بدر&lt;br /&gt;بفریب&lt;br /&gt;تو آزادی&lt;br /&gt;تصمیم بگیر&lt;br /&gt;اینجا کوچه عشق است&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;صدها و هزاران پیش از تو رفته اند&lt;br /&gt;راه را یافته اند آیا؟&lt;br /&gt;مقصد را؟&lt;br /&gt;مقصود را؟&lt;br /&gt;معشوق را آیا یافته اند؟&lt;br /&gt;یا باخته اند در این قمار&lt;br /&gt;یقین داشته باش&lt;br /&gt;آری یقین داشته باش&lt;br /&gt;که حادثه باران میشوی&lt;br /&gt;فاجعه میتراود از هر لحظه ات&lt;br /&gt;می پکد سنگ غرورت&lt;br /&gt;می خراشد دل نوری که گم است&lt;br /&gt;در غبار تردید&lt;br /&gt;هدفی در کار نیست&lt;br /&gt;خواهی رسید یا نخواهی رسید؟&lt;br /&gt;مهم نیست&lt;br /&gt;یقین داشته باش&lt;br /&gt;- یا گمان کن که یقین داری&lt;br /&gt;چه فرق دارد -&lt;br /&gt;که مهم رفتن است&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;اینجا کوچه عشق است&lt;br /&gt;گم و گیج و درهم&lt;br /&gt;خانه ها خراب&lt;br /&gt;دربها بسته&lt;br /&gt;حوضها شکسته&lt;br /&gt;و ماهیان که خو کرده اند به خشکی&lt;br /&gt;دایره تنگ تقدیر بر دستان ساکنان حلقه ای می سازد&lt;br /&gt;چنان دار مکافات بر گردن نامردمان&lt;br /&gt;و سنگباران تحقیر هرشب و روز&lt;br /&gt;مبارزه می کند با خنده های گاه و بیگاه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نامیدی امید&lt;br /&gt;در ریزش مداوم باران مرگ&lt;br /&gt;عدالت بازیچه دست آسمان است&lt;br /&gt;چنان عروسکان خیمه شب بازی در دستانی نابلد&lt;br /&gt;باید گریخت از این خونبارش سهمگین ابرها&lt;br /&gt;باید رفت&lt;br /&gt;با همبند&lt;br /&gt;تا بی بند&lt;br /&gt;بخوانی سرود شوق&lt;br /&gt;سرود رهائی از درد&lt;br /&gt;چه زیباست رهائی&lt;br /&gt;بدان که زیباست رهائی&lt;br /&gt;حتی از عشق&lt;br /&gt;تو آزادی&lt;br /&gt;تصمیم بگیر&lt;br /&gt;اینجا کوچه عشق است&lt;br /&gt;رضا&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15799564-112603959839298970?l=p-o-v.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://p-o-v.blogspot.com/feeds/112603959839298970/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=15799564&amp;postID=112603959839298970' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112603959839298970'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112603959839298970'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://p-o-v.blogspot.com/2005/09/blog-post_06.html' title='شعری برای قرمز'/><author><name>pov</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00872095195749804420</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-15799564.post-112590914142163322</id><published>2005-09-05T01:26:00.000-07:00</published><updated>2005-09-05T01:39:30.166-07:00</updated><title type='text'>آخرين گام هاي يك اگزيستانسياليست مرده</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt; آخرين گام هاي يك اگزيستانسياليست مرده ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كيشلوفسكي جادوگري عجيب با توان خارق العاده آفرينش هنري در سطحي خيال انگيز، رويايي و جاودانه است. اين چهار فيلم بويژه فيلم آخر ( به ترتيب ديده شدن و نه ساخته شدن) ترنم لطيف يك دنيا انديشه ناب را در ذهن تداعي مي كنند. فكر مي كنم كيشلوفسكي و آثارش را مي بايست از بعد چرايي سنجيد و نه چگونگي. او شخصيت هايي دارد نقد پذير، ملموس، فاني و مثل همه ما پر از علامت سئوال. معماهايي كه پس از رمزگشايي لزوما به جواب و يا حداقل جواب مورد انتظار خودت نمي رسي. اين آدم ها، شخصيت هاي كارتوني ساخته و پرداخته والت ديسني نيستند، تمامي قواعد و قوانين دنيايي كه مي شناسيم برآنها حاكم است و همين آنها را براي ما باور پذير مي نمايد. با آنها لبخند مي زنيم، بغض مي كنيم و مهمتر از همه درد مي كشيم ( ورونيكا )، درد روحي.&lt;br /&gt;كيشلوفسكي، زخمه بر داشته ها/ نداشته ها و ديده ها / نديده هايمان مي زند و يا به عبارت ديگر او چراهايمان را برملا مي سازد. او مي داند در انتهاي ترين پستوهاي ذهن آدمي، چه مغاك هاي تيره و ژرفي ممكن است باشد كه بر بيروني ترين جلوه رفتار وي تاثير بگذارد. ( سفيد ) آدمهايش قلمبه فكر نمي كنند و سلمبه زندگي، بلكه شايد به ضرورت و يا تحت تاثير يك شهود آني و يا حصول معرفتي ناخوداگاه، از برآيند حادثه اي شايد كوچك، شايد پيش پا افتاده مي فهمند كه بودنشان تهديد مي شود. ( ورونيكا ) بودنشان تهديد مي شود تا شدن آغاز كنند. شدني كه اهل هر مرام و مسلكي كه باشي، تو را به معاد هستيت مي رساند. به هست شدن، يعني عبور از فضاي خاكستري آدم هاي كوتوله و متحد الشكل دور و برت و رسيدن به معراج و رهايي  راستيني كه مي بايست در انتهاي هر زندگي زميني باشد. علي القاعده مثل تمامي شرايط آرماني و يوتوپيايي، كميت بودن شخصيت هاي او نيز در ورطه هاي خطر لنگ مي زند. بحث باور پذيري نيز در همينجا مصداق پيدا مي نمايد. شخصيت هايش،داناي كل ، واقف به تمامي علوم، آگاه به تمامي جنبه هاي پيدا و پنهان هستي، نيستند بلكه آنها هم به سادگي شك مي كنند، دست و دلشان مي لرزد و حتي بيشتر مي ترسند و فرار مي كنند. اما جايي، در لحظه اي، با جرقه اي از يادي مي فهمند كه بايد تصميم بگيرند. حالا زماني اين تصميم از سر نفرت است ( آبي )، گاهي از سر ترس ( سفيد ) و گاهي نيز از سر اختيار كه زمينه ساز عشقي ظاهرا هميشگي است اگر خوشبينانه به قضيه نگاه كنيم. ( قرمز ).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از ديگرسو زن واحد شخصيت سه رنگ نيز خود نهادي مستقل است كه بر ضرباهنگ بودن ديگران تاثير مي گذارد و متقابلا از آنها تاثير مي پذيرد. اين آدم قرار نيست با ديگراني كه نه براي كارگردان و نه براي بيننده مهم نبوده اند، فرق داشته باشد. فرق او با آنهايي كه نگاه ما را به خود نمي كشند تا پس از پايان فيلم مشخص نمي شود. اين شخصيت سوپرمن نيست كه هركاري خواست انجام دهد و در عين حال رييس جمهور ايالات متحده نيست كه از قابليت هاي يك معامله گر املاك، يك دون ژوان كاركشته، يك نظامي متبحر و يك مربي مهد كودك به صورت توامان بهره بگيرد. اين آدم قرار است پيش چشمان توذره ذره ساخته شود و و اينكه بعد از ساخته شدن چه به سرش مي آيد به تخيل تو به عنوان بيننده بستگي دارد. دست تو باز است كه پايان سه رنگ را هرگونه كه مي خواهي رقم بزني. آيا دومينيك با كارول مي ماند؟&lt;br /&gt;، آيا ژولي با اين روحيه متلاطم و غير عادي مي تواند بودن با مردي ديگر ( اوليور ) را برتابد؟ آيا والنتين عاشق آگوست است و يا نه گرفتار شدن در ورطه خطر، تنها ايجاد كننده حس با هم بودني چه بسيار شكننده بوده كه موقتي است و فنا پذير؟ و آيا و آيا و بازهم آيا ... وقتي مي گويم چرايي منظورم همين است ... مهم نيست اين زن واحد در سه رنگ و يا ورونيك در زندگي دو گانه چگونه سلوك خودشان را آغاز مي كنند و يا بعد از رسيدن قرار است چه اتفاقي برايشان بيافتد، بلكه نكته مهم چرايي اين پروسه است؟ چرا بايد به تصميم برسي و اينكه آيا فارق از همه دغدغه هاي اين جهاني و آويزه هاي حقير زندگي سراسر روغن سوزي و پيش پا افتاده ات مي تواني بكني و در مسير شدن ( شكل گرفتن )قرار بگيري يا نه، اين مهم است ( خط يا گره اگزيستانسياليستي فيلم ).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نكته ديگر اينكه سه رنگ، كاملا و زندگي دوگانه نسبتا كمتر، فيلم هاي جنسيتي هستند. در اين مفهوم، اين فيلم ها حول جنسيتي خاص، نهاد زنانه، رويه مادينه جهان و يا كليت ماده زندگي ( مادر جنگل، مادر زمين و ... ) نوشته شده اند. و اين بدين معني است كه، نگرش/ رفتار (فمينين) در حضور نگرش/ رفتار (مسكولين) قالب نقد مي شود، البته نه در تقابل با يكديگر. اما نه در مفهوم، نه در ابزار و نه در شيوه، فيلمهاي جنسي محسوب نمي شوند و اين يعني اينكه دغدغه كارگردان ايجاد ذهنيت/نگرش/عمل  جنسي براي شخصيت هايش نبوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پايان موسيقي خيال انگيز پرايزنر را هم فراموش نكنيد كه تجربه اي بديع را در يكنواختي صداهاي شنيدني اين زمانه برايتان فراهم مي آورد. اين موسيقي لاهوتي است، شك نكنيد. هيچ نواي زميني ندارد و به همين خاطر است كه بسيار زيبا با ضرباهنگ آن جهاني فيلمها آميخته و از آن تفكيك ناپذير است. گمان مي كنم اين چهار فيلم و موسيقي دلنوازشان، آثاري هستند براي هميشه ديدن و شنيدن ... هميشه و هميشه و هميشه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الوند  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15799564-112590914142163322?l=p-o-v.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://p-o-v.blogspot.com/feeds/112590914142163322/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=15799564&amp;postID=112590914142163322' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112590914142163322'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112590914142163322'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://p-o-v.blogspot.com/2005/09/blog-post.html' title='آخرين گام هاي يك اگزيستانسياليست مرده'/><author><name>pov</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00872095195749804420</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-15799564.post-112550226939124472</id><published>2005-08-31T08:31:00.000-07:00</published><updated>2005-09-03T15:07:21.566-07:00</updated><title type='text'>28  5  1384</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; جلسه دوم : جمعه 28 / 5 / 1384&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیلم : سفید _ کریشتف کیشلوفسکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه داستانی توی کتابهای تاریخ مدرسه بود در مورد یکی از جنگهای مسلمونها به فرماندهی پیامبر که اسم جنگ یادم نیست . اسمش هم چندان مهم نیست ، مهم اون اتفاقیه که بعد از پیروزی مسلمونها افتاد . یه عده از افراد سپاه اسلام قرار بود از یکی از جناح های میدون نبرد محافظت کنند ، اما بعد از پیروزی نسبی که به دست اومد خیال این عزیزان راحت شد و به طمع غنائم جنگی اون جناح رو رها کردن و این قضیه باعث شد نیروهای دشمن از همون جناح دوباره حمله کنند و نتیجه جنگ به نفع کفار عوض شه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلسه دوم ، با حضور پنج نفر از اعضاء گروه شکل گرفت و طبق قرار ، فیلم سفید ، ساخته کیشلوفسکی رو دیدیم . بعد از دیدن فیلم ، در مورد سکانس افتتاحیه و کات خوردن پلان آوارگی چمدون بین پلان پاهای در حال راه رفتن مرد صحبت کردیم .&lt;br /&gt;تکرار سکانس دادگاهی که توی فیلم قبلی یعنی آبی هم بود ، میزانسن مثلثی توی دادگاه ، حضور قفل و کلید توی سکانس ورود دومینیک به مغازه و تفکرات فرویدی که این قفل و کلید با خودشون به همراه داشتن ، وجود سکه دو فرانکی و مجسمه زن که یادآور خاطرات زندگی مرد لهستانی در فرانسه بودن ، مواردی بود که در موردشون صحبت کردیم .&lt;br /&gt;گروه معتقد بود که سفید ، به مراتب قصه گو تر از فیلم آبیه . تعداد نمادها کمتر شده ، فیدها کارکرد روائی پیدا کردن ( برعکس فیلم آبی که فیدها در اونجا بسیار طولانی بودن و بار معنائی داشتن ) و همینطور موسیقی که توی فیلم آبی کاملا روی فیلم سایه انداخته بود و به نوعی فیلم رو از یه اثر دیداری به اثری شنیداری تبدیل کرده بود ، توی فیلم سفید کاملا در خدمت زبان تصویری سینماست .&lt;br /&gt;در کل ، اون چیزی که از بازخوردها میشد حس کرد این بود که جمع با این فیلم بیشتر از فیلم قبلی ارتباط برقرار کرد .&lt;br /&gt;به دلیل کم بودن نفرات شرکت کننده ، جلسه زودتر از حد معمول تموم شد اما با وجود نقصان کمی ، جلسه کیفیت خودش رو حفظ کرد و بحث ها راضی کننده بود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد شکست مسلمونها توی اون جنگ معروف صحبت کردم . شخصا معتقدم که این شکست فقط تقصیر افراد خاطی سپاه نبود . دلیل این پیمان شکنی این بود که از این دوستان تعهد شفاهی گرفته شد و در صورت رعایت نکردن تعهداتشون ، از قبل حکمی براشون صادر نشد . یا اینکه فرماندهان سپاه باید یه چیز باارزشی از افراد به عنوان گرو می گرفتن و تا رسیدن به پیروزی کامل بهشون پس نمیدادن .&lt;br /&gt;از اتفاق ما هم این بلا سرمون اومد . جلسه اول این حقیر خودشو خفه کرد که آقایون و خانومهای محترم ، لطفا به منظور تحکیم ارکان جلسه ، 5 _ 6 هفته اول غیبت نکنید . و دوستان ما چون خیلی برای حرف ما تره خورد میکنن ، نذاشتن کار به جلسه دوم بکشه و نیمی از آقایون محترم تشریف نیاوردن . در خوش بینانه ترین حالت می تونیم بگیم که این امر عمدی نبوده و به دلیل مشکلات زندگی که لابد هیچ راه حلی هم نداره !!! این اتفاق افتاده .&lt;br /&gt;اینجا یه سئوالی مطرح میشه و اون اینکه : اومدیم و ما خواستیم تا آخر عمر همینجوری خوش بین باقی بمونیم ، در اینصورت تکلیف چیه ؟&lt;br /&gt;در جواب این سئوال ، جمع حاضر در جلسه دوم ، به پیشنهاد بنده تصمیم گرفتن که برای غیبت ( موجه یا غیر موجه ) جریمه نه چندان سنگینی رو تعیین کنن که غایبین محترم ملزم به پرداخت اون باشن . والسلام .&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;منشی دموکرات و خوش قول جلسه دوم : جواد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15799564-112550226939124472?l=p-o-v.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://p-o-v.blogspot.com/feeds/112550226939124472/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=15799564&amp;postID=112550226939124472' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112550226939124472'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112550226939124472'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://p-o-v.blogspot.com/2005/08/28-5-1384.html' title='28  5  1384'/><author><name>pov</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00872095195749804420</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-15799564.post-112543962224817302</id><published>2005-08-30T15:02:00.000-07:00</published><updated>2005-08-30T15:07:02.253-07:00</updated><title type='text'>سخنی با خوانندگان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;سخنی چند با خوانندگان&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;دوستان عزیز و محترم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این وبلاگ در واقع نقطه شروع یک مجله هفتگی در مورد فیلم است و در ابتدای کار قرار دارد.همین اول باید یک نکته مهم رو مورد توجه قرار داد : این مجله دیدگاه(point of view) یک مجله تخصصی در نقد فیلم نیست. همانطور که در اولین شماره آمده حرف اعضای گروه حرف آخر یا فصل الخطاب نیست و فقط نظر اعضا بعد از دیدن فیلم است &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گروه دیدگاه (بقول هنگامه گروه اسکلان) گروه تخصصی که تخصص حرفه‌ای آنان سینما یا کارگردانی باشد نیست.گروه شامل افراد مختلف و منحصر بفردی است مانند یک خبرنگار که نمی‌خواهد(تنبلی می‌کند) گزارش 3 ساعته را پیاده و تایپ کند. یک متخصص زبان که وقتی ازش ‌بپرسید الان تو فیلم چی گفت میگه «هیس گوش کن حالا» و یکی دیگه که چون عینک نمی زنه باید از فرد فوق‌الذکر سوال کنه. یک نقاش یک هنرمند یک متخصص سینما یک جامعه شناس مهربان یک مهندس ادیب و ...و البته یک همه فن حریف.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پس افراد مختلف از دیدگاههای تخصصی متفاوت نظر خود را در مورد فیلم بیان می کنند که در بعضی موارد وحدت نظر دارند و در بعضی موارد ندارند.روال انتخاب فیلم گاهی بر اساس کارهای یک کارگردان است گاهی سیری در یک ژانر خاص و البته همراه با دموکراسی در انتخاب (که به اعمال دیکتاتوری از طرف بالتازار همه فن حریف می‌انجامد)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;البته برنامه دو هفته آینده هماره در کنار سایت آگهی می شود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بنابراین&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ما در بیشتر موارد ادعایی بر صحیح بودن نظر ارائه شده نداریم پس اگر نظر شما متفاوت از آنچه اینجا می‌خوانید است ما بسیار خوشحال می‌شویم نظر شما را بدانیم . تنبلی را کنار بگذارید و نظرتان را بنویسید و برای گروه ایمیل کنید. بعد از بررسی این نظرات به اسم شخص در وبلاگ قرار می‌گیرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برای همین لطفا اگر نظری می‌دهید نظرتان با جمله :«این احمقانه است که....» یا « چرا فکر می کنید که....» یا «اصلا این طور نیست که...» شروع نکنید درست است که دموکراسی چیز خوبی است اما اینجا یکی هست که معتقد است بعد از دموکراسی بازی یکنفر باید دیکتاتور مآبانه در مورد دموکراسی مورد نظر تصمیم بگیرد وگرنه کار بجایی نمی رسد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پس نظرتان را بنویسید اما قکر نکنید اگر کسی چیزی که به فکر شما می رسد به فکرش نرسید پس احمق است&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نکته بعدی:&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اینجا اصولا قرار است هر هفته با یک نقد اصلی و شاید چند نقد شخصی (از افراد گروه یا خوانندگان عزیز) بروز رسانی شودو از آنجایی که تایپ و ویراستاری هر نقد با منشی جلسه آن جلسه است پس مثلا نقد جلسه دوم با آقای جواد است در نتیجه احتمالا این وبلاگ 10 سال تعطیل می شودیا نقد جلسه سوم که با پروفسور بالتازار همه فن حریف عزیز و دوست داشتنی است بسیار طولانی (البته بدون نظر خود ایشان) است&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;منتظر امیال (پستهای الکترونیکی) شما هستیم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دوستدار شما &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پروفسور بالتازار (ایلیا)ٍ&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15799564-112543962224817302?l=p-o-v.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://p-o-v.blogspot.com/feeds/112543962224817302/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=15799564&amp;postID=112543962224817302' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112543962224817302'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112543962224817302'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://p-o-v.blogspot.com/2005/08/blog-post_30.html' title='سخنی با خوانندگان'/><author><name>pov</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00872095195749804420</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-15799564.post-112517337748657869</id><published>2005-08-27T13:05:00.000-07:00</published><updated>2005-08-29T14:13:54.520-07:00</updated><title type='text'>جلسه اول - جمعه 21 مرداد - فیلم آبی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;فیلم آبی&lt;br /&gt;ساخته کیشلوفسکی&lt;br /&gt;منشی جلسه : هنگامه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اولین جلسه ی نقد فیلم گروه ، جمعه 21/5/84 در منزل یکی از دوستان سخاوتمند (که به دلیل مسایلی از ذکر نام ایشان خودداری می کنیم ! ) تشکیل و از اعضاء با چای و بسکویت و خربزه پذیرائی شد .&lt;br /&gt;فیلم منتخب گروه برای جلسه ی اول ، فیلم آبی ساخته ی کریشتف کیشلوفسکی ، کارگردان لهستانی الاصل بود.&lt;br /&gt;به نظر محمد ، ترتیب دیدن سه گانه ی کیشلوسکی1- آبی 2- قرمز 3- سفید است.حال در نوشته های بعدی و نقدهای آینده این نظر رد یا تایید میشود.&lt;br /&gt;البته این بحث هم بین دوستان در گرفت که انتخاب این اسامی ، سفارشی بوده و کیشلوفسکی به درخواست دولت فرانسه ساخته است. در تایید این مطلب ، رضا اشاره کرد که در خانه ی مادر جولی ( صحنه ای که نمایی از تلوزیون داریم ) پیرمرد با طنابی شبیه پرچم فرانسه دارای سه رنگ آبی و قرمز و سفید از کوه سقوط آزاد میکند ( آیا نوعی اعتماد شهروندان به دولت فرانسه را تداعی نمی کند؟ )&lt;br /&gt;از بحث اسم که گذشتیم بچه ها بحث موسیقی فیلم را پیش کشیدند.جواد معتقد بود که بیشتر بار فیلم را موسیقی به دوش میکشد . صحنه های الهام درونی جولی ، تنها با موسیقی و رنگ معنا پیدا می کند و اگر توجه کنیم می بینیم در نماهائی تصویر سیاه است و بیش از حد معمول طول می کشد ( فید های طولانی ) ، و بار فیلم به دوش موسیقی است . از دیدگاه جواد این امر شاید یک عیب محسوب شود چرا که هنر سینما بیش از هر چیز دارای تصویر است . به نظر گروه موسیقی در این فیلم ، زندگی است و سازها آدم ها هستند چنانکه جولی در صحنه ی اتمام ساخت موسیقی با الیویر، بعضی سازها را حذف کرده و سازهای دیگری را جایگزین می کند و در اخر پیانو را ( که شاید نماد شوهر و ساز شوهرش بوده ) حذف کرده و فلوت را جایگزین می کند و به نظر می رسد فلوت ساز جولی است چرا که در اخر فیلم که نمای بسته از جولی داریم فقط شنونده ی نوای فلوت هستیم ( توجه کنید که فلوت مانند نی در ایران ساز دل و درونیات و فراق است) .&lt;br /&gt;بعضی از بچه ها من جمله من به رد پای سکس در فیلم توجه می کردند و وجود افرادی چون زن فاحشه و اشیایی چون تشک که تا ا خر فیلم مشاهده میکنیم را نشانه هایی بر مطرح شدن مسایل جنسی از دیدگاه زن می دانستند . چنانکه در فیلم اشاره شد که ان لوسر ابی که به نظر محمد منبع الهام جولی بود برای دختر فاحشه هم در کودکی خاطره ساز بوده است.این رابطه ها را چگونه می توان تعبیر کرد؟ البته به نظر محمد سه گانه ی کیشلوفسکی اصولا فیلم هایی با مضامین جنسی نیستند واصل چیز دیگریست شاید تصمیم . در این فیلم جولی باید تصمیم بگیرد اما رهایی پس از تصمیم گیری نیز بعد از رابطه ی جنسی و عشقی با الیویر خود را نشان میدهد . حتی لغت ابی به نظر بنده و چند تن دیگر شاید تداعی گر خط جنسی در این کار باشد . در تایید این نظر ایلیا گفت کسانی که پس از عمل جنسی دچار نوعی بیماری افسردگی ناشی از این عمل می شوند برای درمانشان از نور ابی استفاده می کنند.&lt;br /&gt;نکته ی دیگری که ایلیا به ان اشاره کرد خیلی جالب بود.در واقع در این فیلم تمام الهامات جولی ، نه از منبعی بزرگ تر و بالا تر بلکه از درون جولی نشات می گرفت و شاید اگر این نکته را در کنار نقش تصمیم گیری جولی در زندگیش قرار دهیم ، بتوانیم فیلم را دارای نگاه انسان گرایانه ( اومانیستی ) بدانیم.&lt;br /&gt;در اخر باید بگویم که کاملا مشخص است که 3 ساعت گفت و گو در مورد یک فیلم در این متن نمیگنجد بنابر این من سعی کردم که گفت و گوهای انجام شده را طبقه بندی کرده و مهم ترین انها را به طور منسجم در این متن بیاورم.&lt;br /&gt;فکر میکنم نسبت به جلسه ی اول کار یک گروه ، جلسه از نظم خوبی برخوردار بود و به نظر می رسید که همگان اسکتان از بحث لذت برده باشند . البته برای خالی نبودن عریضه باید بگم که وقتی جواد به من گفت گزارش بنویس ترسیدم و تنها حامی و مشوق من در راه نوشتن گزارشی چنین پربارفقط و فقط روان نویس مشکی نوئی بود که از بنده خدایی کف رفته بودم.اون میزبانی که اسمش را نبرده بودم کوئیر بود . کوئیرخان از شما هم سپاس فراوان داریم به خاطر کولر گازی و مبل های فنر در رفته ای که در اختیارمون گذاشتید ! بدرود و هزاران بدرود تا دیگر گزارشی پربار و پربار گزارشی دیگر.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15799564-112517337748657869?l=p-o-v.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://p-o-v.blogspot.com/feeds/112517337748657869/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=15799564&amp;postID=112517337748657869' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112517337748657869'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112517337748657869'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://p-o-v.blogspot.com/2005/08/21.html' title='جلسه اول - جمعه 21 مرداد - فیلم آبی'/><author><name>pov</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00872095195749804420</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-15799564.post-112500379195076231</id><published>2005-08-25T13:59:00.000-07:00</published><updated>2005-08-28T15:03:47.736-07:00</updated><title type='text'>درباره وبلاگ</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;به نام هنرآفرین &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;« اندیشه هائی که به متن سپرده می شوند ، همچون ردپای رهگذری هستند بر شن . راست است که ما با دقت به این ردپا مسیر &lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;رهگذر را می شناسیم ، اما برای دانستن این نکته که او در راه چه دیده است ، باید از چشمهای خودمان استفاده کنیم. »&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; شوپنهاور &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وبلاگی که هم اینک خواننده آنید ، چکیده بحث ها و گفتگوهائی جمعی ست پیرامون سینما . گفتگوهای جمع دوستانه ای که پس از دیدن فیلمهای منتخب گروه ، به مکاشفه لایه های پنهان آنها می پردازد . سابقه تشکیل این گروه به ماهها قبل بازمیگردد اما تا به امروز به دلیل مشکلات عدیده ای که پیش رویمان بود موفق به برگزاری منظم و مستمر جلسات نبودیم . گرچه چندین جلسه به صورت پراکنده برگزار شد اما آن جلسات را بذری می دانیم که نیاز به پرورانیدن و بذل توجه بیشتر داشت تا به بار بنشیند . در این سفر از دیروز به امروز ، دوستانی همراهمان بودند که به همان دلیل عدم استمرار جلسات ، از حضورشان بی بهره ایم . و نیز عزیزانی به جمعمان پیوستند که صمیمانه دستشان را می فشاریم .&lt;br /&gt;اما امروز ، که علاقه جمعی به هنرهفتم ، به رؤیای منقوش بر پرده نقره ای ، مانع از ، از نفس افتادن این حرکت نوپا شد ، برآنیم تا با تلاش و پیگیری روزافزون ، علاوه بر حفظ تداوم جلسات ، با دیدن ، مطالعه ، تحقیق و گفتگو پیرامون دنیای پر رمز و راز سینما ، با ایمان به اینکه ، آنچه می گوئیم « کلام آخر » نیست و تنها کوششی ست در راستای رمزگشائی از جهان فیلم ، از ندانسته های خود بکاهیم .&lt;br /&gt;بر همین اساس نام وبلاگ را Point Of View نهادیم . مندرجات این وبلاگ تنها بیان تحلیلی ست از نقطه دید ما .&lt;br /&gt;از نظرات و راهنمائیهای شما دوست خواننده ، قدرشناسانه ، استقبال خواهیم کرد و از آن خواهیم آموخت . &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15799564-112500379195076231?l=p-o-v.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://p-o-v.blogspot.com/feeds/112500379195076231/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=15799564&amp;postID=112500379195076231' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112500379195076231'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/15799564/posts/default/112500379195076231'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://p-o-v.blogspot.com/2005/08/blog-post.html' title='درباره وبلاگ'/><author><name>pov</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00872095195749804420</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
